توي ديوونه خونه همه دست ميزدن ومي رقصيدن به جز يکي رئيس تيمارستان ميگه حتما اين خوب شده بفرستيمش خونه . از ديوونه ميپرسن :تو چرا دست نميزني ؟ ميگه آخه من عروسم !
@ نماز خوند بهش گفتند التماس دعا گفت : سلامت باشي !
پليس :چرا معتاد شدي معتاد: واسه اينکه ميخواستم تو زندگي يه چيزي بشم !
د و بانوي مسن از شوهر هايشان صحبت ميکردند .
اولي گفت : من از اينکه شوهرم ناخن هايش ا ميخورد خيلي ناراحتم .
دومي گفت: شوهر من هم اين عادت را داشت ولي من ترکش دادم .
اولي:چطوري دومي :خيلي ساده دندان هايش را مدتي قايم کردم!
از يکي که خونشون نزديک ورزشگاه آزادي بود مي پرسن :آيا جو ورزشگاه رو شما هم تاثير داشته ؟
مرد جواب ميده : نه نه نه رن نا نا ايران
به @ ميگن برو روزنامه کيهان بگير@ ميره بعد يه ساعت برميگرده و يه الاغ رو با خودش مياره بهش ميگن اين چيه اوردي .ميگه:اخه کيهان نبود همشهري اوردم
از @ پرسيدن احساسات متضاد به چي ميگن؟ @ گفت: به وقتي که مادر زنتون روي ماشين آخرين سيستمتون سقوط ميکنه !
@ شب دوم بعد از عروسيش زنشو ميکشه ازش ميپرسن: چرا زنتو کشتي؟ ميگه چون دختر نبود ميگن چرا شب اول نکشتيش؟ ميگه اخه شب اول بود. !
به يه آقا ميگن که دخترتون رو بلند کردند آقاهه ميگه:با چي بردنش. مي گه با پاترول. آقاهه مي گه 2 در بود يا4 در. ميگه 4 در. آقاهه ميگه نگو بچه پاترول 4 در هي ميره خوشبحال دخترم که سوار پاترل 4 در شد !
از @ مي پرسن ارتحال چي؟ ميگه نمي دونم هر چيه از اسهال بدتره چون بابام گرفت مرد !
يه روز @ بچه اش بعد از عيد فطر به دنيا مي آد اسمش رو مي زاره پس فطرت !
يک بار @ تو خيابون داشته راه ميرفته دومي ميگه اهاي کره خر بعد @ ميگه اخه من اينقدر جوونم.
به @ ميگن اگه کل دنيا رو ميدادن به تو باهاش چي کار ميکردي ميگه مي فروختمش ميرفتم خارج !
يک روز دو خروس به دنبال يک مرغ راه افتاده بودند درحالي که مرغ ناز ميکرد خروس دومي به اولي گفت: ولش کن بابا تعاوني لختش را ميفروشد. !
غضنفر به نامزدش گفت دوست داري فردا شب با هم غذا بخوريم ؟ نامزدش با اشتياق فراوان گفت : البته ، با کمال ميل! غضنفر : خوب به مادرت بگو غذا درست کنه من فردا شب ميام خونتون !
فريبرز اين انشاء را درباره ديدارش از يک باغ وحش نوشته بود : ما يک روز بعدظهر به باغ وحش رفتيم. من در آنجا تنبل ترين حيوان روي زمين را ديدم اسم اين حيوان گورخر بود چون ما بعدظهر به باغ وحش رفته بوديم ، ولي با اين حال گورخرها از تنبلي هنوز پيژامه هايشان را از تنشان در نياورده بودند !
روزي @ پسرش را به ميهماني مي بره ، پسره بين غذا مرتب آب مي خوره پدره عصباني ميشه سيلي در گوش پسرش مي زنه که به جاي غذا چرا داري آب مي خوري ؟بعد از تمام شدن غذا پدر و پسر از مجلس خارج مي شند. پدر از پسرش مي پرسه آخه چرا همه اش آب مي خوردي پسر ميگه چون مي خواستم غذاي بيشتري در شکمم جا بدم ناگهان باباهه سيلي مجددي ميزنه تو گوش پسرش پسره مي پرسه اين ديگه براي چي بود؟ پدر ميگه اين براي اين بود که اين ترفندت را بايد سر غذا به من ميگفتي !
@ لامپ خانه اش ميسوزد پماد سوختگي ميمالد !
يک روز @ با خانمش ميرن دکتر و مي گن آقاي دکتر مابچه دار نمي شيم دکتره پس از معاينه ميگه اشکال از شما است آقا . در جواب @ مي گيه: اينکه ارثي است پدرم و پدر بزرگم هم بچه دار نمي شدند !
@ ميبينه کوه ريزش کرده و همون موقعه يه قطار ميومده فورا پيرهنشو اتش ميزنه تا قطار متوجه بشه تا قطار توقف ميکنه ترکه نارنجک ميندازه زيره قطار ميگن بابا اين چه کاري بود؟ ميگه بنده از بچگي علاقه شديدي به دهقان فداکار و حسين فهميده داشتم
معلم: نادر شاه رو کي کشت. شاگرد: اقا به خدا من نکشتم !
يه روز 3 نفر به اسم هاي به من چه و به تو چه وادب ميرن دزدي پليس مياد ميگيرتشون ادب ميره بالاي درخت از به من چه ميپرسن اسمت چیه میگه به من چه ازبه توچه میپرسن اسمت چیه میگه به تو چه میگن شما ادبتون کجاست میگن مونده بالای درخت !
مرد: قسم ميخوري که منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
@ ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
هر سال موقع قرعه کشي بانک @ ميرفته مشهد التماس امام رضا ميکرده که در قرعه کشي ماشين برنده بيشه اما هيچوقت هيچي برنده نميشده. دوباره پاميشه ميره مشهد التماس تا ازشدت خستگي خوابش ميبره. امام رضا مياد به خوابش و ميگه بنده خدا اول يه حساب توي بانک باز کن بعد بيا سراغ من !
@ داشته راه ميرفته خسته ميشه شروع ميکنه به دويدن!!!!!!
يارو @ بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش ميپرسند: چي شد، تو که بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايهها شرمنده کردن!
@ بچه دار نميشده، محلشون رو عوض ميکنه!
@ ميخواسته بره شهرک آزمايش براي امتحان رانندگي , صبح ناشتا ميره امتحان شهر بده !
@ ميبينه همسايش برفهاي پشت بام روپاروکرده وريخته توکوچه.عصباني ميشه وبرفاروبازحمت زيادباسطل ميبره روپشت بام خودش پهن ميکنه وميگه:اينابايدافتاب بخورن تاخشک بشن!
شنيدين وجه تشابه @ با پارک چيه ؟ خوب گفتن که هر جفتشون تاب دارن !
تو نا کجا آباد مي آن جمعيت مردم رو با هليکوپتر گلباران کنند عده زيادي کشته ميشن ! برسي ميکنن ميبينن گل و با گلدوناش پايين ميانداختن !
@ پشتش رو مي خواسته بخارونه, دستش نميرسيده ! صندلي زير پاش ميگذاره !
@ داشته شنا مي کرده مايوش سوراخ ميشه غرق ميشه !
# 35 سال سن داشته بهش ميگن چرا تا الان مجرد موندي و ازدواج نکردي ?! ميگه والا تا الان برادر زن دلخواهم رو پيدا نکردم !
@ داشته تو بينهايت راه مي رفته يه صداي بلند به گوشش مي رسه برمي گرده ميبينه دوتا خط موازي خوردن بهم !
@ داشته پسرشو در باب ازدواج نصيحت مي کرده ! مي گفته: پسرم خواستي زن بگيري برو از فاميل زن بگير ! ببين دايت رفته زنداي تو گرفته , عموت رفته زن عموتو گرفته , من اومدم مادرت و گرفتم ! حالا تو هم از فاميل زن بگير !
سه ديوانه هم اتاقي بودن - يک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن که ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساکت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت که اين ديوونه رو مرخص کنهه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من کف ماهيتابه چسبيدم!
دخترهاي بلوند به عدم تيزهوشي معروفند!؟ روزي دو بلوند در خياياني قدم ميزدند و چشمشان افتاد به يک جعبه پودر که گوشه اي افتاده بود. اولي آنرا برداشت و بازکرد و در آينه کوچک آن نگاهي کرد و گفت ام ... اين قيافه آشناست ! دومي آنرا گرفت و نگاه کرد . گفت عجب احمقي هستي تو ... اين منم ديگه ...!!
کارگري در طبقه 12 ساختمان نيمه سازي کار مي کرده. شخصي از پايين صدا زد: غضنفر زنت از طبقه پنجم منزلتان افتاد پايين و مرد. کارگر بيچاره خيلي ناراحت شد و بسرعت پايين آمد و به سمت خانه عازم شد. در راه کم کم آرامتر شد,سر چهار راه اول بياد آورد ! ما که خونمون 2 طبقه بيشتر نيست. دو تا خيابون اونطرفتر بخودش گفت : من که اصلا زن ندارم ! و کمي بعد بياد آورد !! من که اصلا غضنفر نيستم !
مرد نابينايي در خيابان يک رنده پيدا کرد. مدتي طولاني به اين طرف و آن طرفش دست کشيد. بلاخره گفت: اين چرت و پرت هاچيه نوشتن!
يکبار يک همشهري يک خيار بر مي داره مي بره سوپرمارکت , به فروشنده مي گه: ببخشيد آقا خيارشور داريد؟ فروشنده هم در جواب مي گه بله داريم. همشهري ما هم مي گه پس بي زحمت اين خيار ما رو هم بشور.
يک هواپيما تو برره سقوط مي کنه تيم جستجو روز اول 400 جسد رو پيدا ميکنن , روز دوم 600 نفر رو پيدا ميکنن , روز سوم 1000 نفر رو پيدا ميکنن . خبر به تهران مي رسه از تهران بازرس ويژه مي فرستن براي بررسي , مي بينن که هواپيما تو قبرستان سقوط کرده بوده.
@ رفته بوده مکه. تو مراسمي که بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش ميده
- رفيق@ ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه کجا بودي؟ ترکه ميگه: والله امام رضا طلبيد، با بر و بچهها رفتيم شمال !
ترکه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. ترکه ميگه: ايشکال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم !
@ ميره دکتر، ميگه: آقاي دکتر به دادم برس، الان دو هفتهاست هر شب تا صبح کابوس ميبينم! دکتره ميپرسه: چه کابوسي ميبيني؟ @ ميبينه: هر شب خواب ميبينم قورباغهها جامجهاني راه انداختن، منم هرشب واميستم داور! دکتره ميگه: اي بابا، اين که خيلي ناجوره. بيا برات يک دوا مينويسم، از فردا بخور خوب ميشي. @ ميپرسه: آقاي دکتر، ميشه اين قرصها رو از پس فردا بخورم؟! دکتره ميگه: شدنش که ميشه، ولي واسه چي؟ @ ميگه: چون فرداشب فيناله !
تو خيابون تصادف ميشه، يک وانت نيسان گردن کلفت ميزنه به يک موتور، دو نفر ترک موتور بودن يکيشون سرش ميخوره به جدول و جابهجا تموم ميکنه، دومي فقط پاش ميشکنه. خلاصه ملت جمع ميشن دورشون، اون بدبختي که پاش شکسته بوده هي داد و هوار ميکرده، @ ميره جلو بهش ميگه: خجالت بکش خيابون رو گذاشتي رو سرت! تو که الحمدالله چيزيت نشده، ببين اون رفيقت بنده خدا تموم کرده اما اينقدر سر و صدا نميکنه !
@ ميره لباسفروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه: بعله. @ ميگه: قربونت دو نخ به ما بده!
@ ميره بقالي، ميگه: حاجآقا سيگار نخي داري؟ يارو ميگه: بعله داريم. @ ميگه: بيزحمت يک بيست نخ به ما بده!! مرده کف ميکنه، ميگه: خوب مرد مؤمن يک بسته بگير. @ ميگه: نه آخه بسته اي بگيرم زياد ميکشم !